http://v110.ir/salavat/ http://v110.ir/salavat/ دو شب - کلبه تنهایی


















سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


کلبه تنهایی

دو شب است که ماه، بغض هایش را فرو می خورد.
سنگ فرش های کوچه های تنگ کوفه،
احساس نفس تنگی می کنند.
شب از ستاره های دردناکش آویزان است،
بوی خون، کوفه را دچار خفقان کرده،
فریاد سکوت، خواب را بر شهر حرام کرده است؛
شهری که سال هاست به بوی غربت دچار است،
شهر نفرین شده ای که سال هاست دلتنگی هایش را گریه نکرده،
شهری که آرزوهایش بوی نفرین می دهد؛
بوی خون می دهد و بوی دلتنگی و غربت.
دو شب است که نخلستان های... کوفه، دلتنگی هایشان را بغض کرده اند
تا شاید دوباره عطش ناگفته هایشان را در تشنگی چاه فریاد کنند؛
چاهی که هر شب،
مظلومیت مردی خداگونه را با پرنده هایی که بر دهانه اش
حلقه می زدند، گریه می کرد؛
بزرگ مردی که نفس هایش بوی خدا می داد.
همیشه تنهایی که پیراهن تنگ غربتش در دنیایی که
وسعت بودنش را تحمل نمی کرد، می آزردش.
مهربانی که هوای دورنگی و شرجی شهر،
گلوگیر می شدش. آفتابی بود از جنس دریاها.
دلتنگی هایش بوی اشک های خدا را می داد
و بغض هایش بوی رفتن.
عدالتی که بر شانه های پیامبر صلی الله علیه و آله
به عمر چند هزار ساله خدایان سنگی پایان داد.
مسیحادمی که آسمان، آرزوی قدم هایش را داشت.
بغض تلنباری که شانه هیچ دیواری
تحمل گریه هایش را نداشت.
دو شب است که تمام دیوارها زار می زنندش.
دو شب است که مسجد سر بر زانو زده،
غصه ندیدن مردی را که هنوز دل خون غدیر،
تشنه دست های اوست که تا آخرین لحظه،
دنبال دست هایی بود که برای سکه های بیت المال
به سویش دراز نشده باشد.
دو شب است که محراب خون گریه می کند
تنهایی اش را در آفتاب پیشانی مردی که
دیگر پیشانی اش را هیچ سجده ای بوسه نخواهد داد.

نوشته شده در دوشنبه 92/5/7ساعت 2:15 عصر توسط یاس آبی| نظرات ( ) |