http://v110.ir/salavat/ http://v110.ir/salavat/ اردیبهشت 90 - کلبه تنهایی


















سفارش تبلیغ
صبا


کلبه تنهایی

چند شب حالم بده تا خود صبح بیدارم

کی می فهمه تو چه فکریم چه حالی دارم

توی روزگاری که همه می خوان زنده باشن

به خدا از خودم و از زندگیم بیزارم


نوشته شده در چهارشنبه 90/2/28ساعت 3:2 عصر توسط یاس آبی| نظرات ( ) |

صدایت می کنم

در انتظار خیس نیایش ، لحظه هایی از جنس پرستش

با تو سخن می گویم !

گاه با زبان

 گاه با اشک

چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم

با تو

می دانم در خلوت سکوتمان ،

سکوتی که برایت پر است از فریاد ناگفته های من

تنها من هستم و تنها تو . . .

چقدر خوب است که حرفهای دلم را فقط تو میدانی

تویی که چون من تنهایی یا شاید نه

من چون تو تنهایم

برای همین است که باورم داری

چند ساعتی قبل از اینکه برایت بنویسم

باریدم و دعا کردم 

من منتظر می مانم

عاشقم کن ............


نوشته شده در سه شنبه 90/2/20ساعت 9:20 عصر توسط یاس آبی| نظرات ( ) |

شهید یعنی مخلصترین انسانی که با خدا معامله می کند و از این سودا فقط سود عایدش می شود و بس !

امروز به تفسیر نامی نشسته ایم که سخن گفتن از او در قلم و ذهن ما نمی گنجد و ای کاش می توانستیم ذره ای از بزرگواریشان را به تصویر کشیم در وصف آن بزرگان همین بس که خون خویش را با خون خدا معامله نموده اند آزدگانی که در چکاچک شمشیرشان جز نور تجلی خدا چیزی را جستجو نکرده اند برق چشمان نافذشان در عمق تاریکی ها فقط با نور الهی پیوند خورده و سیمای زیبایشان خورشید را شرمنده حضور کرده آری ما خود شهیدانی را می شناسیم که در گرما گرم نبردی سخت در میان نخلهای سر به فلک کشیده جنوب در میان دود و آتش دشمن خورشید را پس زدند و بر تارک تاریخ درخشیدند آنان از آسمان جبهه ستاره عشق می چیدند و در کوله بارشان مهتاب میهمان بود راستی یادتان هست پیشانی بندشان چه بود یادتان هست بر پشت لباسشان چه حک بود ((پشت به دشمن هرگز)) یعنی تا نفس در سینه و جان در کالبد است برای احیای دین و رسالت زینب و پاسداری از خون حسین (ع) تا آخرین قطره خون و آخرین فشنگ می ایستیم و بر دنیا و آمالش پشت پا می زنیم . آنان زندگی دنیا را فروختند و کالای آن جهان را که به قیمت جان خریده اند تا برای همیشه تن پوش عافیت را بر خود بپوشانند و از این جهان فانی نردبانی بسازند برای رسیدن به اوج تعالی آری ما نبودیم اما دیدیم و شنیدیم حکایت بزرگمردانی که صلابت قدمهایشان کمر دشمن را شکست آنانی که بر بلندای تپه های مردانگی اذان عشق گفتند و در رودخانه شرافت تطهیر کردند و بر خاک تنیده جنوب سجاده آزادگی پهن کرده و در میان خون و آتش به نماز دوست ایستاده و سر بر مهر شهادت گذاشتند تا برای همیشه برصفحه تاریخ مهر نامشان حک شود و تا دنیا برجاست نامشان بر لبها جاری باشد آنان با پای خود به مسلخی گام گذاشتند که پایه گزارش ابراهیم و اسماعیل ، علی و حسین (ع) بودند اینان راهیان جاده ای بودند که انتهایش کلبه نور بود و صاحبش خالق نور و امروز ما وارثان کاروانی هستیم که جز قافله سالار چیزی از آن کاروان بر جای نمانده و تنها با تأسی از وجود اوست که می توانیم راه را بیابیم و تنها ادامه دهنده راهشان باشیم به امید روزی که شاهد نور تجلی مهدی موعود باشیم و ما را در زمره یاران خویش جای دهد .


نوشته شده در چهارشنبه 90/2/7ساعت 11:33 عصر توسط یاس آبی| نظرات ( ) |

چقدر سخت است شناختن بوی تو !

در این لحظه ها هوا هوای تو نیست !

عاشقی بهانه می خواهد آن بهانه هم

بهانه تو نیست !


نوشته شده در پنج شنبه 90/2/1ساعت 7:18 عصر توسط یاس آبی| نظرات ( ) |